زمانه به من آموخت که در تاریکی روزگار، جز سنگ خودم، سنگ هیچ کسی را به سینه نکوبم که در این روزگار وارونه مجهول الهویه عجایب المخلوقات، سنگ هرکسی را که به سینه کوبیدم، دانستم که صاحب دام است نه صاحب دل؛ آن را گرفت و بر سر خودم کوبید.
پس تا روز روشن و کشف حقایق روزگار، سنگ ها را جمع می کنم.
روز روشن وقت صورت بازی آیینه است
هست عیبی در هنر آن را که شب بازی کند
سلیم(؟) از لغت نامه دهخدا

نوشته شده توسط الهام تقوی در جمعه بیست و سوم آذر ۱۴۰۳ |

چی از این بهتر که دیگ دل خدا برات بجوشه؛ چون دیگ دل آدم ها یا برات نمی جوشه یا دیرجوشه!

نوشته شده توسط الهام تقوی در دوشنبه بیست و یکم آبان ۱۴۰۳ |

از اداره بازنشستگی آمده بودند. برای بابا یک لوح تقدیر، یک ظرف میوه خوری و یک میلیون واریزی حرفی، آورده بودند!!!! ( به خدا خیلی زیاده. شرمنده. اجازه بدید بقیه اش را برگردانم. شما خودتان را به نفهمی زده اید یا واقعا نفهمید؟!) خجالت نمی کشید وقت من و زندگی من و آرامش صبح من را بهم می زنید برای این تحفه های بی مورد! ما به این ها احتیاجی نداریم. لطفا مزاحم نشوید! از بابا نام تک تک فرزندان و شغل و وضعیت تاهل را می پرسد و اینکه چه سالی بازنشسته شده است. یعنی شما نمی دانید؟! بعد بابا می گوید من 30 سال در صنایع دفاع[صنایع گدا] با جانم بازی کردم، به من یک وام دادند با 18 درصد بهره و سود(از اینکه اینها مسلمان هستند و سود و ربا حرام!) بعد گفت وام قرض الحسنه نگرفته اید؟! باز هم یعنی شما نمی دانید؟!
گفت بیماری خاصی دارید. بابا شرح داد. دوباره می پرسد خانه اتان چندمتر است؟ بابا: 70 متر. دو طبقه دیگر ساختمان برای خودتان است؟ بابا: نه! همین یک طبقه است. باز هم نمی دانید؟! بابا با 30 سال خدمت دریغ از یک زمین، یک خانه! یک حقوق و مستمری خوب! بعد خانم همراه او از بابا می پرسد: دختر در خانه اتان بیمار است؟!
بله خانم من بیمار هستم. بیمار عشق، بیمار انسانیت، بیمار شرافت، بیمار حق و حقیقت، بیمار اخلاقیات، بیمار عدالت، بیمار آرامش و منزلت، بیمار عزت، بیمار راستی و بیماری های انسانی دیگر و به قول دکتر شریعتی: بیماریی شده است که از فرط عمومیت اش، هرکه از آن سالم مانده باشد، بیمار است!
بله! من در این جهان و در این جا و میان شما دوپایان بیمار هستم. به همین دلیل است که کار ندارم. به همین دلیل است که هرجا کار کردم حق ام را ندادند، چون درست کار کردم. چون با عشق کار کردم. به همین دلیل است که پول ندارم، چون برای پول کار نکردم. برای دل کار کردم. به همین دلیل است که ازدواج نکردم چون نخواستم و نمی خواهم با یک مشت نر و دوپا ازدواج کنم؛ که جفت روحی خود را می طلبم.
چو عیسی گر توانی خفت بی جفت
مده نقد تجرد را ز کف مفت
جامی از لغت نامه دهخدا

نوشته شده توسط الهام تقوی در یکشنبه سیزدهم آبان ۱۴۰۳ |

عشق باید؛ تمام کهکشان و راه شیری را بگیرد
عشق باید؛ تمام قال های یک جهانی را بگیرد
نه مثل عشق های پیش از این و رفته از یاد
عشق باید؛ تمام کائنات و هستی را بگیرد
جهانی را کند آباد و مجذوب و دگرگون
عشق باید؛ تمام جنگ و خونریزی را بگیرد
به کل مردمان فرمان آتش بس گوید
عشق باید؛ تمام تانک و مین و آر پی جی را بگیرد
همه در صلح و آرامش، بیاسایند در خانه
عشق باید؛ تمام اختلافات فکری و دینی را بگیرد
ز تاریکی برون آید جهان روشن شود از آن
عشق باید؛ تمام برتری های نژادی را بگیرد
صدای حق به آواز بلندی در جهان پیچد
عشق باید؛ تمام رنج و دردهای شیطانی را بگیرد
فرشته سر برآرد از دل تاریکی و شب
عشق باید؛ تمام خدعه ها و دیو و بازی را بگیرد
در این دوران اینترنت، در این عصر فضاپیما
عشق باید؛ تمام سنگ و دشمنی های ماضی را بگیرد
تو هم ای در کمین عشق، مکن بر عاشقان انکار
عشق باید؛ تمام ظرف های بی ثباتی را بگیرد
مبادا بر سر عاشق، بکوبانی به چوب عشق
عشق باید؛ تمام چوب های بی شعوری را بگیرد

نوشته شده توسط الهام تقوی در دوشنبه سی ام مهر ۱۴۰۳ |

جوهر لیمو می خواستم برای درست کردن یک دسر. وارد عطاری شدم. نمی دانم چرا ذهنم یکدفعه رفت سمت جوهر نمک. فروشنده یک خانم بود. پرسیدم جوهرنمک دارید؟! با کمی تعلل شیشه جوهرنمک را از کنار بقیه شیشه های عطاری پایین آورد و پرسید: برای دسر می خواهید؟! گفتم بله. تاکید می کنم: پرسید. پرسید. پرسید. روی شیشه نوشته بود 100 گرم 30 هزار تومان. 100 گرم جوهرنمک از داخل شیشه ریخت داخل نایلکس و سرش را گره زد و داد دستم. ترازو عدد 102 را نشان می داد. گفتم 102 گرم شده. گفت از نظر شما اشکال داره؟! من در این فکر که 100 گرم بیشتر نمی خواهم که بشود 30 هزار تومان، گفتم از نظر من اشکالی نداره اگر از نظر شما هم اشکالی نداره. بعد دیدم پول 2 گرمی که من نمی خواستم را هم حساب کرده بود. من راضی نیستم، چون وقتی می گویم 100 گرم می خواهم، تو موظف هستی که 100 گرم و یا 98 گرم بدهی و حتی با 2 گرم کمتر، همان 30 هزار تومان حساب کنی. نه اینکه به نفع خودت کار کنی و 2 گرم ات را هم حساب کنی. چون ممکن است من به همان اندازه در کارتم پول داشته باشم و یا روی مقدار پول خود به همان میزان حساب کرده ام. نه بیشتر و نه کمتر. نمی دانم شما کی هستید و چه کاره اید که گاهی فقط جیب خود را می بینید و منفعت خود را می طلبید. مطمئن باش من با 600 تومان 2 گرم اضافه، فقیر نمی شوم و تو هم ثروتمند نخواهی شد؛ اما این ها همه در کائنات حساب و کتاب داره. لطفا بفهمید و اگر خواب هستید بیدار شوید. این زمین و دنیا جایی جلوی ما را خواهد گرفت. بگذریم. این مسئله را مهم و جدی نگرفتم و چیزی نگفتم، گرچه کاسب را با همین کارهای کوچک می توان شناخت و سنگ ترازو در اصول کاسبی خیلی مهم است. بماند.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط الهام تقوی در جمعه بیستم مهر ۱۴۰۳ |
 
مطالب قدیمی‌تر