زمانه به من آموخت که در تاریکی روزگار، جز سنگ خودم، سنگ هیچ کسی را به سینه نکوبم که در این روزگار وارونه مجهول الهویه عجایب المخلوقات، سنگ هرکسی را که به سینه کوبیدم، دانستم که صاحب دام است نه صاحب دل؛ آن را گرفت و بر سر خودم کوبید.
پس تا روز روشن و کشف حقایق روزگار، سنگ ها را جمع می کنم.
روز روشن وقت صورت بازی آیینه است
هست عیبی در هنر آن را که شب بازی کند
سلیم(؟) از لغت نامه دهخدا