حدودا ۱۰ سال پیش برای خرید وارد یک فروشگاه شدم. خانمی محجبه با پوشش چادر؛ اما بسیار مرتب و تمیز و باشخصیت روی یک صندلی، آن طرف پیشخوان نشسته بود.‌ پس از گفتگوی من با فروشنده، خانم محجبه به من نگاهی کرد و گفت: خانم چقدر شما خوش تیپ هستید.‌ من با لبخند از او تشکر کردم. با وجود آنکه لباس و طرز پوشش من کاملا با او متفاوت بود. یک مانتو نسبتا باز، شلوار جین کوتاه و یک شال با موهای بیرون زده. پس از سال ها این مطلب را از این باب نوشتم که بگویم تا چه اندازه یک انسان می تواند زیبابین، دگراندیش و دگربین باشد حتی در لباس بسیار پوشیده ای به نام چادر. برای من حساب این زنان اندیشمند، صاحب نظر و بعضا تحصیلکرده از حساب زنانی که بعضا از روی اجبار، عادت، منفعت، تظاهر و یا هر جریان دیگری چادر به سر می گذارند کاملا از هم جداست. از دید من،‌ اینان، ایمان داران مذهبی اند و چه بسا، ایمان داران، غیرمذهبی اند و مقوله ایمان هیچ ارتباطی با مذهب ندارد و کاملا منفک از آن است. من حیث المجموع این نگاه مرا برآن داشت تا سعی کنم بیشتر با چشم دل ببینم و با چشم سر و دید ظاهری انسان ها را برآورد و یا قضاوت نکنم؛ گرچه گاهی سخت است؛ اما خب این هم نیاز به تمرین و ممارست دارد که در زندگی بعدی ام بیشتر برایش می کوشم. که می خواند:" نه به این است و نه آن؛ به خودآ"؛ که همین تنوع و تفاوت هاست که ما را از یکدیگر متمایز می کند. چه بسا در دین مسیح نیز خواهران راهبه در کلیسا حجاب دارند و حتی کامل تر و محکم تر از دیگر ادیان و کاری هم به دیگر باورها ندارند. همین نگرش های چندبعدی و منطقی و بعضا مهربانانه و محبت آمیز تا چه اندازه می تواند و قدرت دارد تا ما را به هم نزدیک تر کند و تغییرات بنیادین و اصولی و صلح طلبانه در سطح کلان و جهان به وجود آورد. باشد که همگی تلاش کنیم که فارغ از جانبداری های یک سویه و طرفدارانه از باورها، افکار و اعتقادات و سبک زندگی افراد جامعه، در سمت و سوی بهتری، برای رشد و زیست بهتر و آگاهانه تر قرار گیریم تا روشنگر تاریکی ها باشیم و با این نگرش ها و کنش های هرچند کوچک، کمک کنیم تا از اسارت در دالان و دهلیز تعصبات بعضا خشک و دگم، راه را به سوی جهانی روشن تر باز کنیم و چونان روزنه ای معجزه آسا نقاط تاریک ذهن را برای رسیدن و تجلی آرامش بشریت بگشاییم تا بتوانیم دیگر ابعاد زندگی امان را بشناسیم و دریابیم و برای شکوفایی آن تلاش کنیم.‌ همین! به قول آندره ژید: "سعی کن زیبایی در نگاه تو باشد نه به جایی که می نگری" بی تردید آن زن نگاه زیبایی داشت و این مطلب حمل بر خودستایی نباشد.
بزرگی می گفت: اگر کسی در ما زیبایی ها را به هرگونه ای چه در ظاهر و چه در باطن، می بیند آن انسان فاضل است و از این رو صاحب فضیلت و برتری است؛ چراکه ما انسان ها به گفته محمد(ص) بر هم برتری نداریم مگر در رفتار و گفتار و شیوه و سبک زندگی.
سخن آخر: دهخدا در لغت نامه اش دو واژه "برتری" و "برتنی" دارد. برایم جالب بود و تا به حال از این بعد و زاویه به این دو واژه نگاه نکرده بودم: این دو کلمه را از هم مجزا کردم و به تعبیر و برداشت خودم رسیدم: آنکه صاحب فضیلت های انسانی است، از دیگر انسان ها والاتر و از این روی بلند مرتبه است و بر آنها "برتری" دارد و هرآنکه با دنیا و مال و مادیات و صورت و اقسام و ظواهر آن بالاتر قرار گرفته است، بر دیگر انسان ها "برتنی" دارد. گرچه یک انسان می تواند "برتری" و "برتنی" را تواما داشته باشد و هر یک در جای خود نیکوست.

نوشته شده توسط الهام تقوی در دوشنبه پانزدهم تیر ۱۴۰۵ |

داخل انباری چند برگه مچاله شده از یک روزنامه، لابه لای اسباب و اثاثیه ها، گیر کرده بود.‌ کشیدمشان بیرون. نگاه کردم به تاریخش، مرداد ۱۴۰۴؛ بالشتم را به پهلو تخت تکیه دادم. قالیچه دستبافت ۱۳۴۷ شمسی را از حالت وسط چین به کنار بالشت کشیدم و روی زمین دراز شدم و شروع کردم به خواندن روزنامه. با اینکه هر خبر و رخدادی تاریخ انقضا دارد؛ گویا این برگه ها برای من تازگی داشت و هنوز زنده بودند. یاد روزگار و دوران روزنامه خوانی افتادم. همان روزهایی که روزنامه ها را می خریدم و گاهی از سر ذوق اصلاحات و دگرگونی و تحول و انقلابات و جریانات فکری روشنگرانه، برخی از آنها را نگه می داشتم. چه خاطره بازی دلپذیر و خوبی بود، با یک چاشنی احساس از نوع خاص و نوستالژی، عمیق و شکوفنده و خالص. لمس کردن ورق ها و کاغذها با یک احساس خوب پرتاب شدن به گذشته های تاپ و نامبروان بیشتر دوست داشتنی و کمتر پردغدغه، بیشتر آرام و کمتر پرتنش امروزین. نمی دانم اینجا هم باید افسوس خورد و یا به عنوان یک امر گریزناپذیر در این بازه زمانی، آن را پذیرفت. به هرحال، از آن سال های بی تکنولوژی و اینترنت زمان زیادی نگذشته است؛ گرچه در کنار معایب، مزایای بهینه و مثبت زیادی هم داشته و دارد؛ اما به نظر، حال های خوب زیادی را هم گرفته است. آرامش های زیادی را هم، برهم زده است. روان های زیادی را هم، آشفته و حیران و سرگشته کرده است و بعضا رقابت های ناسالم زیادی را هم، بروز داده و چه بسا به وجود آورده است. مسبب اختلافات و خبرهای کذب و دروغین زیادی هم بوده است و روابط زیادی را هم، پاشانده و یا پریشان کرده است و و و ... با این حال هست و خواهد ماند؛ اما امیدوارم، صاحبان ایمنی و امنیت فضای اینترنت، پیش از آنکه به مرز بحران اعتیاد و یا خود اعتیاد کشیده شود، برای آن کاری کنند و در برون رفت از آن قدمی بردارند و راهکاری ارائه دهند.

قوه دید عینکم جواب نوشته های ریز روزنامه را نمی داد ناگزیر با ذره بین آنها را می خواندم. احساس کردم چقدر حالم خوب تر از خواندن هر خبر و یا هر گزارش و رویداد دیگری در فضای اینترنت و مجازی ست. گرچه فکر می کنم نسل جوان و نوجوان اینترنتی و مجازی و چت جی پی تی و هوش مصنوعی، نمی تواند و یا کمتر می تواند متوجه شود از چه زمان و دوره ای حرف می زنم؛ چراکه قدرت و فرصت مقایسه نداشته است. تا چشم باز کرده همین گوشی و تبلت و کامپیوتر و گوگل و در کل اینترنت و دنیای آن را دیده است، شبیه هر دوره دیگری که می گذرد و دوره دیگری می آید و پا می گیرد و گذشتگان فقط برایش تعریف و یا بازگو می کنند. ما و هم نسلان ما که هر دو دوره واقعی و مجازی را بنا به جبر زمانه، درک و تجربه کرده اند بیشتر درک می کنند، که از چه می گویم. ما با درک این تفاوت ها می توانیم حال و احوال خود را سنجیده و قضاوت کنیم که کدام دوره بهتر بود و یا با کدام دوره حال بهتری داشتیم.‌ گاهی دلم برای نسل جوان و نوجوان این دوره که بیشتر سرگرمی هایشان در همین دستگاه کوچک دستی خلاصه شده است، می تپد و گاه نگران می شود. ما که بازی هایمان واقعی بود. توپ را در بازی وسطی و هفت سنگ لمس می کردیم. در بدو بدو و گرگم به هوا واقعا می پریدیم. واقعا می دویدیم. ما که سنگ های یک قل دو قل را واقعا می دیدیم و واقعا بالا و پایین می انداختیم. ما که واقعا کشیدن بازی لی لی روی آسفالت های کف خیابان و یک در میان پریدن و سنگ انداختن داخل خانه ها و جفت پا پریدن و یک پایی رفتن تا خانه انتهای لی لی را درک کرده بودیم. ما که هر روز عصر با دوستان در کوچه واقعی بازی می کردیم و واقعی می خندیدیم و انگار در ما شوری به پا بود. خب، بگذریم. به هر حال، بیشتر نوشته ها را کلمه به کلمه و جمله به جمله خواندم و هربار احساس خوشحالی و شعف داشتم. گویا حالی ست مرا! برای خودم یک چای و شیرینی آوردم و روی همان قالیچه دستبافت دوست داشتنی نشستم و همراه با خواندن نوشته ها خوردم و حظ بردم.‌ یک احساس ناب از گذشته های نه چندان دور در من، در حال غلیان و شورش بود، یک حال خوب و خوش دیگر، با چند ورق پاره از گوشه های پرخاطره دیروز، که گوشی امروز را برای لحظه هایی از من گرفت و دور کرد.

نوشته شده توسط الهام تقوی در جمعه دوازدهم تیر ۱۴۰۵ |

گه گاه که بی ذهن می شوم و یا به یک‌ ذهن رستگار می رسم‌ چنان لذت و آرامش و حال خوبی در من نشئه وار نفوذ می کند و می نشیند که با هیچ کلامی قابل توصیف نیست و شاید فقط آنان که در این مسیر قرار دارند، می دانند که چه می گویم. قدر بی ذهنی کسی داند که به باذهنی دچار آید و یا نشخوارها و واگویه ها و کشمکش های ذهنی دارد.‌ می گویند اگر گاهی آن را درک و دریافت کرده باشید پس در مسیر درستی قرار گرفته اید تا رسیدن به پایان و نهایت بی ذهنی.‌ گویند مشاهده ابتدای این مسیر است و بی ذهنی پایان آن و من هم گاهی از لذت حضور این گنج بی نصیب نبوده ام. خدایا شکرت!
پس نوشت: دارم فکر می کنم بودا اگر در این دوره و زمانه با این حجم از اطلاعات و رسانه و بمباران های خبری و شبکه های اجتماعی و پلتفرم ها بود، بی تردید بودا نمی شد؛ دیوانه می شد. شاید هم به جای بودا‌، بودار می شد.‌ واقعا در این روزگار و زمانه با این همه گزینه و محتوا در فضاهای مجازی، متمرکز شدن و بی ذهن شدن کار بسیار سختی ست.‌

می گویند خوشبختی محصول یک لحظه یا لحظات ناب پر از آرامش است و من در این لحظه ها بسیار خوشبختم!

نوشته شده توسط الهام تقوی در سه شنبه نهم تیر ۱۴۰۵ |

رستگاری ذهن، بهترین رستگاری ست. یک‌ نیروانا زیباست که از هرگونه رهایی و آزادی دیگری بهتر است. باور کن!

تلاش می کنم و بسیار می کوشم و دوست دارم از تمام کینه ها و برخی از عقاید و افکار و عملکردهای گذشته و زندگی های قبلی، رها شوم و با دید بازتری به زندگی و انسان ها و پیرامون نگاه کنم؛ و به قول سهراب سپهری: "چشم ها را باید شست، جور دیگر باید دید" چراکه روح ما در این وادی، به شدت نیازمند آرامش و بخشایش است. خدایا! من می خواهم، تو کمک کن تا بتوانم.‌

سعی می کنم در مطالب بعد حتما درباره زندگی های قبلی و زندگی های بعدی بنویسم. ما بی نهایت زندگی کرده ایم و بی نهایت زندگی بعدی داریم. لحظه به لحظه در حال تولدیم.‌ باور کن!

نوشته شده توسط الهام تقوی در دوشنبه هشتم تیر ۱۴۰۵ |