این همه نخبه و نابغه و علم گرایی؛ اگر ما، تکانه ها و آثار آن را در روزمرگی ها و آرامش انسان ها احساس و مشاهده نکنیم یعنی هیچ! یعنی ما هنوز کاری نکرده ایم و قدمی برنداشته ایم. نخبگان در ابتدایی ترین امور زندگی مطالبه گر نیستند و بسیار شبیه بقیه رفتار می کنند. مثلا شاید ندانند که داشتن مدارس خوب، وسایل نقلیه و خیابان های تمیز و رانندگی درست و اصولی و رفتارهای سنجیده و احترام به همنوع و محیط زیست و نظم و انضباط و و و حق مسلم آنها و همه انسان های جامعه است و در وهله نخست باید برای داشتن آن کوشید. شاید برای همین است که بلافاصله فکر رفتن به سرشان می زند که درس بخوانند، مدارج علمی بگیرند سپس همه چیز را رها کنند و بروند. و شاید به همین دلیل است که این سیستم و چرخه بدون آنکه اصلاح شود به سختی می چرخد و شاید کمتر کسی دغدغه آن را دارد که از یک جایی باید شروع کرد. باید کوبید و دوباره ساخت. از نسل های پیش که گذشت؛ باید از این نسل شروع کرد. باید ریشه های این نسل را ترمیم و اصلاح کنیم تا در آینده شاهد بازپروری و رشد و تکامل آنها باشیم برای فرداهای بهتر.

این روزها چقدر تعریف درسی به نام روانشناسی و سلامت روان در مدارس احساس می شود. می گویم در مدارس برای اینکه مهم ترین پایگاه هم اندیشی و همفکری و همیاری و همکاری است. جایی است که خلق و خوی کودک و دانش آموز در میان جمع و جامعه مدرسه، خود را نشان می دهد. به نظر می رسد که بچه های امروز با وجود این همه حجم از اطلاعات، در این دنیای پرهیاهو، بیش از پیش به روان درمانی نیازمندند. چه فایده که دانش آموز در ریاضی و فیزیک و دیگر درس ها خبره و نابغه و تیزهوش باشد؛ اما خوشحال نباشد و روح و روان ناآرام و مشوش داشته باشد؟! ما واقعا چه می خواهیم و با بچه ها و دانش آموزان مان چه می کنیم؟! چنین شتابان به کجا می رویم؟!

و در آخر اینکه: گویا فقط در این کشور است که انگار دانش آموزان روش های آموزشی متفاوت دارند، تفکیک آنها در مدارس دولتی، غیرانتفاعی، نمونه دولتی، هیات امنایی، تیزهوشان و استعدادهای درخشان و و و برای چیست؟! کجای جهان این همه نظام آموزشی جورواجور دارد؟! و متاسفانه این روزها جدایی دانش آموزان بسته به هوش و پول فراگیر و گسترده شده است. برخورداری از معلمان و آموزش بهینه و درست حق تمام دانش آموزان جهان است، بی هیچ استثتا مالی و طبقاتی!

نوشته شده توسط الهام تقوی در شنبه سیزدهم اردیبهشت ۱۴۰۴ |