بعد از ظهر یکی از روزهای بهاری به دیدن بنای طاق طویله رفتم که متعلق به دوره ایلخانی و حکومت اتابکان لر بزرگ است. باستان شناسان در مورد کاربری این بنا هنوز به یقین نرسیده اند اما وجود درهای متعدد که در فاصله یک متری از هم قرار دارند این احتمال را که یک بنا با کاربری عمومی بوده است را تقویت می کند.
طاق طویله
صدای نابودی از در و دیوار و سقف طاق طویله به گوش می رسد. اینجا در حال ویرانی است. آهسته پا بر می دارم.

هیچ کس نبود تا با او صحبت کنم. اگر هم بود مگر گوش هایش را با خودش آورده بود؟

گوسفندان چه می دانند این یک اثر تاریخی است. چرا کنان اطراف اینجا می گشتند!


این بنا دارای پلان چهار ضعلی است که یک حیاط هشت ضلعی در وسط آن قرار دارد. تمام بخش های بنا، به صورت قرینه ساخته شده است. به سمت زیرزمین با 5 در ورودی می روم.

همین طور مشغول دیدن بودم که مردی به سوی ما آمد. خودش را به عنوان مسئول نگهداری از این بنا معرفی کرد و چون ما را مشتاق دید در زیرزمین را برایمان باز کرد تا ما آن را ببینیم. او می گفت به احتمال زیاد اینجا آخور حیوانات بوده. اما نه تابلویی نه نوشته ای... فقط هیچ بود هیچ!

از پله ها پایین آمدیم و پایمان را روی این غلتانک ها گذاشتیم که مرد بختیاری می گفت این ها برای محکم کردن سقف بنا پس از ساخت به کار برده می شده. و حالا زیر پا!

بخشی از سر ستون های گچ بری طاق طویله که هرکدام به گوشه ای افتاده بودند.

در زیرزمین که باز شد مردم محلی هم آمدند به تماشا! اما چه تماشایی داشت این همه نابودی؟!

کاشی های معرق... انگار دیگر کسی باورشان ندارد که روزگاری نقش و نگار و زینت دیوارهای بنا بودند و حال اینگونه رها!...ما زمانی رنگ و آبی داشتیم/ صورتی، برقی، نگاهی داشتیم

باستان شناسان رفته اند...

دلم می خواست نوری که از سقف به درون می تابید دستم را بالا بکشد و من را درون خود حل کند...

سقف جایی که داخلش بودیم با لایه ایزوگام مفروش شده بود!

می شود اطراف این بنا را چمن کاری کرد چراغ زد تا یک بنای تاریخی در یک فضای سبز احیا شود.

راه پله های بنا به صورت قرینه در دو سوی پلان چهار ضلعی قرار دارند.

از راه پله ها پایین آمدیم. و به قسمتی رسیدیم که حیاط هشت ضلعی بنا در آن قرار داشت.

با راهنمایی مرد بختیاری به سوی دیگر خیابان رفتیم که می گفت توسط این لوله سفالی آب از چشمه های نورآباد وارد آب انبار مرکزی می شده که یکی از انشعاب های آن به سوی بنای طاق طویله می رفته... می گفت در زمانی که هیات باستان شناسی روی این بنا کار می کردند من در کنارشان بودم...

این هم نهر زباله!

و در نهایت این هم خدمت میراث فرهنگی به آثار تاریخی!...
